آسیمه سر

Esfehani

محمد اصفهانی

 آسیمه سر رسیدی از، غربت بیابان، دل خسته دیدمت از، آوار خیس باران
وامانده در تبی گنگ، ناگه به من رسیدی
من خود شکسته از خود، در فصل ناامیدی
در برکه دو چشمت، نه گریه و نه خنده، گم کرده راه شب را، سرگشته چون پرنده
من ره به خلوت عشق، هرگز نبرده بودم، پیدا نمی شدی تو، شاید که مرده بودم
پیدا نمی شدی تو، شاید که مرده بودم

من با تو خو گرفتم، از خنده ات شکفتم، چشم تو شاعرم بود، تا این ترانه گفتم
در خلوت سرایم، یکباره پر کشیدی، آنگاه ای پرنده، بار دگر پریدی
در خلوت سرایم، یکباره پر کشیدی، آنگاه ای پرنده، بار دگر پریدی

من ره به خلوت عشق، هرگز نبرده بودم، پیدا نمی شدی تو، شاید که مرده بودم
پیدا نمی شدی تو، شاید که مرده بودم

آسیمه سر رسیدی از، غربت بیابان، دل خسته دیدمت از، آوار خیس باران
وامانده در تبی گنگ، ناگه به من رسیدی
من خود شکسته از خود، در فصل ناامیدی
در برکه دو چشمت، نه گریه و نه خنده، گم کرده راه شب را، سرگشته چون پرنده
من ره به خلوت عشق، هرگز نبرده بودم، پیدا نمی شدی تو، شاید که مرده بودم
پیدا نمی شدی تو، شاید که مرده بودم

برای شنیدن و دانلود این آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب

هدیه فارغ التحصیلی

فارغ التحصیل

هدیه فارغ التحصیلی

مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه‏ های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بلأخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فراخواند و به او گفت:…
من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم. سپس یک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولی نا امید، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا، که روی آن نام او طلاکوب شده بود، یافت. با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت: با تمام مال و دارایی که داری، یک انجیل به من می دهی؟ کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد.

سال ها گذشت و مرد جوان در کار و تجارت موفق شد. خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده. یک روز به این فکر افتاد که پدرش، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند. از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود. اما قبل از اینکه اقدامی بکند، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر، تمام اموال خود را به او بخشیده است. بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید. هنگامی که به خانه پدر رسید، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد. اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت. در حالیکه اشک می ریخت انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد. در کنار آن، یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت، وجود داشت. روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است.

شب یلدا

شب یلدا

جشن یلدا

از لحاظ نجومی: شب یلدا یا “شب چله” شب اول زمستان و درازترین شب سال است . وفردای آن  با دمیدن خورشید ، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد . این بود که ایرانیان باستان شب آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می کردند .مثلا” از منابع رومی میدانیم که پیران و پاکان به تپه ای رفته ، با لباس نو و مراسمی از آسمان می خواستند که آن “رهبر بزرگ” را برای رستگاری آدمیان گسیل دارد و باور داشتند که نشانه زایش آن……….

ادامه مطلب

آهنگ احساسی حواست به منم باشه از محسن یاحقی + متن

محسن یاحقی

محسن یاحقی

سلام خدمت همه دوستان خوبم امروز هم یکی دیگه از آهنگای مورد علاقم رو براتون آماده کردم که امیدوارم شما هم گوش کنید و لذت ببرید ، اسم این آهنگ فوق احساسی ” حواست به منم باشه ” از محسن یاحقی عزیز هست که پیشنهاد میکنم حتما گوش کنید . برای دیدن متن و دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب

خدای من ..!

خدای من
خدای من..!

نه  آن قدر  پــاکم  کـه  کمکم  کنی
و  نه  آن قدر  بدم  که  رهــــایـــم  کنی
میان  این  دو  گمم…
هم  خود  را  و  هم  تـــــو  را  آزار  می دهم
هر  چــه قــدر  تلاش  کردم..
نشـد…

نتوانستم  آنـی  باشم  که  تــــو  خواستی
هرگز  دوستــــــ  ندارم  آنی  باشم  که  تــــو  رهـــــایـــم  کنی
من  خودم  آنقدر  درد  دارم…
آنقدر  بی تــــو  تنـهــــــا  هستم…
که  بی تــــو  یعنی  “هیــچ”  یعنی  “پــوچ”
رهــــایــم  نکن…
گر  رهــــایــم  کنی..
مرا  در  آغوشـتـــــــ  رهـــــــا  کن..